سيد ابو طالب موسوى فندرسكى

19

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى )

اختيار كنند و پادشاه رأيى كه غير آن‌ها باشد و بر آن اصرار نمايد ، بايد از ظاهر حال نظر بستن ، و به يقين و علم قطعى و اعتقاد جازم دانستن كه رأى پادشاه درست و صائب است . دليل اين امر آن است كه « حكم و اسرار پادشاهى نمونه‌اى از حكم و اسرار الهى است » ، در اين صورت هر نوع اعتراضى بر پادشاه « همچو اعتراض‌هاى شيطان بر جناب مقدّس الهى » است . دليلش هم اين است : پادشاهان برگزيدگان خداوندند ، از باقى مردم معاصر ايشان جهت امر پادشاهى و امارت ، اگر مسلمان باشند و اگر كافر ، و اگر نيكوكار و اگر فاجر ، پس اگر در آن عصر شخصى ديگر از زيردستان از راه عقل و دل آگاهى و معرفت لوازم امور ملك و پادشاهى در مرتبهء او يا زياده بر او باشد ، لازم آيد كه حق‌تعالى ترجيح بلا مرجّح يا ترجيح مرجوح داده باشد و اين خود محال است ( به معنى امتناع ) و نيز لازم آيد كه جاهل يا ظالم باشد كه با وجود چنان كسى تفويض امور عباد و بلاد به چنين كسى نمايد و اين هم بر آن محال ( به معنى حواله ) . و نيز كدام ابله نادان را به خاطر تواند رسيد كه حق‌تعالى كه حكيم على الاطلاق و عالم و قادر در علم و قدرت طاق است عنان اختيار چندين هزارهزار خلق روزگار و كار نظام و انتظام اين همه بلدان و امصار و نواحى و اقطار را در قبضهء تصرّف و كف كفايت شخصى گذارد كه از قيام به مصالح آن عاجز ماند ، و طريق سلوك در امرى كه به او رجوع شده ، نداند . و در جاى ديگر : خداوند حكيم عالم قادر مختار كه هم آفرينندهء جهان و جهانيان و هم از مرحمت خداوندى تربيت‌كننده و پروردگار ايشان است ، عنان اختيار چندين هزارهزار خلق موحّد شيعهء پاك‌اعتقاد را كه كثيرى از ايشان سادات و علما و فضلا و عبّاد و زهّاد و اخيار و ابرارند ، جز به كف اقتدار پادشاه مرشد كامل نسپارد و كار حلّ و عقد و قبض و بسط و رتق و فتق و نظم و نسق چندين هزار معموره پر خلق امصار و بلاد جهان را جز به شاهنشاه عاقل كاردانى كه كما ينبغى از عهدهء كفايت آن برآيد وانگذارد ؛